.باز هم دلم هوایی شده.
باز هم باران می
بارد
.باز هم دلم هوایی شده.
به یاد چشم هایش که گاهی بارانی می شد
و من به پای لحظه های بی قراری چشم هایش همصدا با او و خاموش می باریدم.
امروز هم چشم های خسته از باران من باز هم می بارد.
اما این بار خسته از باران تنهایی.
خسته از باران بی عشقی.خسته از اندوه تنهایی.
کاش می آمدی.می آمدی و می دیدی.
می دیدی که چگونه چشم هایی که می گفتی نمی خواهی حتی یک
لحظه ابری باشد
حالا هر روز و هر لحظه بارانی است!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 9:17 توسط رضا
|

چون عود نبود چوب بید آوردم