+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 16:28 توسط رضا
.باز هم دلم هوایی شده.
باز هم باران می
بارد
.باز هم دلم هوایی شده.
به یاد چشم هایش که گاهی بارانی می شد
و من به پای لحظه های بی قراری چشم هایش همصدا با او و خاموش می باریدم.
امروز هم چشم های خسته از باران من باز هم می بارد.
اما این بار خسته از باران تنهایی.
خسته از باران بی عشقی.خسته از اندوه تنهایی.
کاش می آمدی.می آمدی و می دیدی.
می دیدی که چگونه چشم هایی که می گفتی نمی خواهی حتی یک
لحظه ابری باشد
حالا هر روز و هر لحظه بارانی است!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 9:17 توسط رضا
|
بالشم
وقتی مردم
بالشم را با من دفن کنید!
لازمش دارم...
او تنها شاهد گریه های شبانه من است!!!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 12:36 توسط رضا
|
وفا برعهد کردی عهد نشکست
به چشمم سد گریه دیده ام بست
تو آن ماهی به تنگ آب
رقصان
منم تنگی که بی توسخت بشکست
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:41 توسط رضا
|

چون عود نبود چوب بید آوردم