دعایم کن .
دعایم کن
تو که آهسته چون پروانه می سوزی
دعایم کن.
بخوان تکراردر تکرار نامم را
واززندان تنها یی رهایم کن
تماشا می کنم روئیدنت را ، هرسحر با عشق
که از شوق نگا هی مست و لبریزی
بخوان اسم مرا
ازعمق این شب ها جدایم کن
در این شیداشمیم عشق
چه بی پروابیاویزی
بگو افسانه ئ فرهاد را شیرین
وبا چمشمان بارانی ،دعایم کن
نیا یش را ز چشمانت نمی چینم
به اشکا نت بیاویزم
از این شب گریه ها گل واژمی رود
ومن در سایه ئ آرامشش، نابی غزل سازم
که از تکرارلبریزاست
سراسر شعرش از اندوه پاییز است
به این آرامش بارانیت امشب صدایم کن
همین امشب،دعایم کن
که فردا دفتر م لبریز از عطر نفس های تو بگشایم
و شوری تازه بر شعرم بیفشانم
بسازم خوشه های هر ستاره جای عنوان غزل هایم
بریزم شعله ئ سوزان خورشید ی، به اشعارم
بپاشم عشق را برسایه انبوه تکرارم
دراین آرامش بارانیت امشب صدایم کن
همین امشب ، دعایم کن .
خانم رضوان
چون عود نبود چوب بید آوردم