اولین قلم
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
خون درد را با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟
درد
رنگ و بوی غنچه دل است
رنگ وبوی غنچه را زبرگ های تو به تو ی آن
جداکنم؟
دفتر مرا
شعر تازه مرا
دردهم شنفته است
ازچه حرف می زنم؟
درد ؛ حرف نیست
درد؛ نام دیگر من است
من چگونه خویش راصدا کنم؟

قیصر امین پور
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:14 توسط رضا
|


چون عود نبود چوب بید آوردم