دعوا شاعران
(حافظ)
اگر آن ترک شیرازی به دست ارد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
(صائب)
هر آنکس چیز می بخشد زجان خویش می بخشد ،
نه چون حافظ که می بخشد سمر قندوبخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و و پا را
(شهریار)
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سر رو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه به آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
(دوستی )
هر آن کس چیز می بخشد
به زعم خویش می بخشد
یک شهرو یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در این دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 15:20 توسط رضا
|

چون عود نبود چوب بید آوردم